به گزارش جویباران، اینکه چرا شهر قدس در این مقطع از سوی ترامپ به عنوان پایتخت رژیم صهیونیستی اعلام گردید از جمله مسایلی است که می توان از چند وجه به آن نگریست. مجموع انگیزه های فردی در کنار موقعیت بوجود آمده از منظر زمانی و مکانی باعث شد تا فاز اول پروژه مصادره قدس به نفع صهیونیست ها به اجر در بیاید. در یادداشت حاضر به چرایی بازی ترامپ و متحدانش با برگ بیت المقدس از شش منظر کلی پرداخته می شود.

۱-پیروزی سیاست غوغاسالاری بر سیاست هوشمند در آمریکا

حکومت غوغاسالاری یا «آکلاکرِسی» در ادبیات سیاسی به معنای حکومت عوام زورمند (اوباش) و رهبری جاهلین بر جامعه است. در این زمان پست‌های مهم حکومتی و کارهای اداره کشور به دست عوام و علی‌الخصوص اوباش زورمند می‌افتد و این نوع حکومت غالبا عمر کوتاهی دارد. دموکراسی اگر چه می‌تواند به عنوان عالی‌ترین نوع حکومت در جامعه مطرح شود؛ اما در عین حال ممکن است به ورطه غوغاسالاری و به تبع آن عدم ثبات سیاسی و اقتصادی منجر شود.

بسیاری از کارشناسان و نظریه پردازان روابط بین الملل همچون جوزف نای معتقد هستند که دولت اوباما در عرصه سیاست خارجی بر «قدرت هوشمند» به معنای بهره گیری هوشمندانه و موزون از ترکیب قدرت سخت و نرم متکی بوده است. همان مقوله ای که به سیاست «چماق و هویج» نیز شناخته می شود. شکست دموکرات ها در انتخابات آمریکا نشان داد که این سیاست خارج از حوصله جمعی این کشور بوده و به همین خاطر زمینه ظهور غوغاسالارترین گزینه آمریکایی ها یعنی ترامپ فراهم گردید. همانطور که در مورد ویژگی های حکومت غوغاسالار اشاره گردید، این نوع حکومت غالبا عمر کوتاهی داشته و به خاطر حضور افراد غیرمتخصص و نالایق در راس امور محکوم به سقوط است.

بنابراین جمهوریخواهان با واقف بودن به این مساله ناچار هستند که عمر این حکومت را با دو روش اساسی و متمایز از روش دموکرات ها افزایش دهند:۱-اتخاذ رویکردهای ناسیونالیستی-کابویی برای مصرف داخلی ۲-قرار گرفتن آشکار در مدار صهیونیسم برای مصرف داخلی و خارجی

۲-شکاف بی سابقه بین مسلمانان در پی ظهور داعش

به نظر نمی رسد بتوان مقطعی از تاریخ کشورهای اسلامی را یافت که به اندازه ۵ سال گذشته دچار از هم گسیختگی و سردرگمی بوده باشد. ظهور داعش علاوه بر خسارت های فیزیکی دارای ابعاد دیگر بویژه در حوزه روابط بین الملل کشورهای اسلامی بود. تغییر ریل انقلاب های عربی در منطقه با قطار داعش باعث گردید تا تضادهای فکری در بین کشورهای اسلامی بخصوص در مساله سوریه گسترش پیدا کند و صف بندیهای جدیدی در آن ایجاد شود.

چالش ترکیه و مصر بر سر اخوان المسلمین، چالش ایجاد شده در سوریه و عراق بخاطر حضور داعش، حمله عربستان به یمن، چالش ایران با ترکیه و کشورهای حاشیه خلیج فارس بر سر مسایل منطقه ای بویژه سوریه، چالش های مرزی پاکستان و افغانستان و در نهایت چالش عربستان سعودی و قطر باعث ایجاد شکافی بی سابقه در غرب آسیا در ۵ سال گذشته گردید.

از طرفی دیگر بطور بی سابقه ای شاهد به انفعال کشیده شدن سایر کشورهای اسلامی در این مدت بودیم. بطوریکه بواسطه سودای ایجاد خلافت عراق و شام توسط داعش، جهان اسلام صرفا به منطقه غرب آسیا ختم شد و کشورهای شمال آفریقا همچون تونس، الجزایر، لیبی، مراکش، سودان و کشورهای جنوب شرق آسیا همچون اندونزی و مالزی و همچنین کشورهای اسلامی آسیای میانه همچون پاکستان و افغانستان و غیره به نوعی از مدار جهان اسلام خارج شدند و رفتاری منفعلانه در این خصوص اتخاذ کردند.

مجموع این تضادها و انفعال ها موجب گردید تا به لحاظ زمانی و مکانی، فرصت مناسبی برای بهره برداری از جانب دشمنان جهان اسلام ایجاد گردد.

۳-شکل گیری فضای دهه ۷۰ و ۹۰ در غرب آسیا

مولفه های تاریخی دهه ۷۰ در منطقه همچون خروج مصر بعنوان پیش قراول جهان عرب از صف مبارزان با اسرائیل بواسطه حضور انور سادات در کنست اسرائیل و انعقاد قرارداد کمپ دیوید انطباق زیادی با فضای سال های اخیر در منطقه داشت. همگرایی و آشکارتر شدن روابط عربستان سعودی با رژیم اسرائیل و پیش کشیدن مقوله «توافق قرن» در منطقه از سوی آمریکا از جمله مصادیق انطباق دو برهه مذکور بود. همچنین به گوش رسیدن زمزمه های تغییر نسبی رویکرد حماس، فضای ایجاد شده برای یاسر عرفات و انعقاد قرارداد اسلو در دهه ۹۰  را به ذهن متبادر می ساخت که مجموع این دو عامل می توانست فرصت مناسبی برای تکرار تاریخ برای آمریکایی ها و صهیونیست ها ایجاد کند.

۴- قرار گرفتن عربستان سعودی در قمار با آمریکا و اسرائیل

عدم پیروزی عربستان سعودی در میدان یمن، عدم موفقیت در برهم زدن شکل گیری توافق هسته ای و نهایتا نزدیک شدن به شکست نهایی داعش در میدان سوریه و عراق باعث شد تا این کشور به نوعی از رقبای سنتی خود همچون جمهوری اسلامی ایران، مصر و ترکیه جا بماند و به همین خاطر در یک قمار تاریخی با آمریکا قرار بگیرد که همانا مسئله فلسطین بود. در واقع مسئله فلسطین و بویژه قدس به مثابه حلقه نامزدی بود که عربستان خود را ملزم کرد تا برای جبران شکست های خود، از آخرین و باارزش ترین داشته اش بهره بگیرد.

۵- اشتباه محاسباتی در گرفتن وقت تنفس از جانب فلسطینی ها

آشتی ملی فلسطینیان و آماده شدن برای تحویل قدرت از جانب حماس در مقطعی کلید خورد که داعش در آستانه فروپاشی در عراق و سوریه بود و بعد از این شکست، مساله فلسطین مجددا به مساله اول منطقه تبدیل می شد. آمریکایی ها و صهیونیست ها با علم بر این روند بطور بی سابقه ای از آشتی ملی فلسطینی ها حمایت کرده یا حداقل در مقابل آن منفعل عمل کردند و این مساله موجب ایجاد نوعی رخوت در روحیه مقاومت فلسطین شد.

بنابراین گروه های مقاومت در زمانی تن به تایم اوت دادند که روحیه حریف بواسطه شکست داعش مساعد نبود و این وقت تنفس موجب گردید که حریف از موقعیت استفاده کرده و ضربه ناگهانی خود که همان مصادره قدس بود را وارد نماید. بطوریکه حماس در منگنه بین آشتی ملی و پاسخ میدانی به تحولات دچار سردرگمی شد که البته شاید بتوان گفت که مساله قدس نوعی شوک برای بازنگری حماس در الحاق به جریان سازش بود. این مساله یادآور آیه ۱۰۲ سوره مبارکه نساء است که می فرماید:«کافران دوست دارند که شما از ساز و برگ های خود غافل شوید تا به یکباره بر شما حمله ور شوند.»

۶-نتانیاهو در نزاع برای بقاء

در آستانه انتخابات سراسری رژیم صهیونیستی و با توجه به حساس تر شدن مراحل رسیدگی به پرونده فساد مالی نتانیاهو، وی می بایست مهمترین برگ خود را رو می کرد تا بقای سیاسی خود را تضمین کند. نتانیاهو برای اجماع سازی در بین مردم و نخبگان و همراه سازی آنان با خود نیاز داشت تا دست بر بزرگترین سودای صهیونیست ها یعنی تشکیل دولت یهود به پایتختی قدس زند. مگر می شود چنین پروژه حیاتی را کلید زد و آن را نیمه کاره رها کرد؟ این همان تفکری بود که نتانیاهو می بایست بر جامعه صهیونیستی القاء می کرد و نتیجه آن در نظرسنجی ها تبلور یافته است. بر اساس نظرسنجی شبکه تلویزیونی «خادشوت» اسرائیل که روز شنبه هفته جاری منتشر شد، ۶۰ درصد از صهیونیست‌ها اعلام کردند که اگر «بنیامین نتانیاهو» در تحقیقات مربوط به فساد مالی محکوم شود، باید از سمت خود استعفا کند؛ این در حالیست که پنج ماه پیش نظرسنجی انجام گرفته توسط شبکه رادیویی اف۱۰۳  اسرائیل نشان می داد که۸۰ درصد از صهیونیستها خواستار استعفای نتانیاهو هستند.

نتیجه گیری

به نظر می رسد بطور کلی پروژه مصادره قدس برای صهیونیست ها بدست دولت ترامپ بدون زمانبندی مشخص از پیش طراحی شده بود؛ اما شرایط بوجود آمده ایجاب کرد که این اتفاق در این برهه زمانی انجام گیرد. انگیزه های فردی ترامپ و نتانیاهو برای مصرف داخلی و قمار سیاسی سردمداران آل سعود برای جبران شکست های منطقه ای در کنار اشتباه محاسباتی گروه های فلسطینی موجب گردید تا آیه ۱۰۲ سوره مبارکه نساء به تحقق بپیوندد.

با توجه به انگیزه های فردی ذکر شده، به نظر می رسد که فاز اول بازی با برگ قدس برای مقطع حاضر یعنی پیروزی در انتخابات بعدی آمریکا و اسرائیل کافی بود و احتمالا باید منتظر ماند تا فاز دوم این پروژه شامل برسمیت شناسی دولت یهود و انتقال سفارت را حدودا ۷ سال دیگر یعنی اواخر دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ(در صورت ابقاء) شاهد بود.