به گزارش جویباران، اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان (دفتر تحکیم وحدت) طی بیانیه‌ای در خصوص آشوب‌های اخیر اعلام کرد: مهم‌ترین و حیاتی ترین عامل برای رونق اقتصادی در یک کشور، همانا وجود امنیت است و اگر امنیت نباشد یقیناً رشد اقتصادی صورت نخواهد پذیرفت و حتی کسانی که چشم امید به سرمایه گذاری خارجی دوخته اند نیز بر این حقیقت واقفند که هیچ فرد عاقلی حاضر نیست در یک محیط نا امن، سرمایه گذاری کرده و سرمایه خود را به خطر بیاندازد.

متن کامل این بیانیه در ادامه آمده است:

« در تاریخ ۲ می ۲۰۱۶ میلادی مقارن با ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵ در بحبوحه رقابت های انتخابات ریاست جمهوری آمریکا ، ناگهان خبری منتشر شد که بسیاری از محافل سیاسی از جمله ایرانیان را بهت زده کرد. در این ایام، فردی به نام مارک لندلر (Mark Landler) که مدتی خبرنگار ویژه کاخ سفید بود کتابی را منتشر کرد تحت عنوان Alter Egos که موضوع اصلی آن تفاوت‌های اوباما و هیلاری کلینتون در سیاست خارجی است.

اما آنچه که در آن روزها به یک شوک خبری تبدیل شد نه موضوع اصلی این کتاب بلکه روایتی تکان دهنده از اتفاقی بود که سال ها قبل رخ داده و برای اولین بار در بخش کوتاهی از این کتاب ، از آن مقوله پرده برداشته شد و آن چیزی نبود جز تلاش های کاملاً سری و محرمانه برای تحقق یک معامله بزرگ (Grand Bargain) میان ایران و آمریکا در سال‌های نه چندان دور. معامله بزرگی که به اذعان برخی تحلیلگران و صاحبنظران می‌توانست سرآغاز تحولاتی شگرف در روابط تاریخی ایران و آمریکا شود.

پیش از پرداختن به این مقوله، ابتدا لازم است تحولات اوایل دهه ۱۳۸۰ شمسی را اندکی مورد واکاوی و کنکاش قرار دهیم. همانطور که مستحضرید برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران زمانی وارد فاز چالشی با غرب گردید که در مرداد ۱۳۸۱ سرویس های جاسوسی غربی با کمک عناصر سازمان منافقین و تشکیلاتی موسوم به “شورای ملی مقاومت ایران” اقدام به انتشار گزارشی نمودند که در آن برای اولین بار از تلاش‌های ایران برای ساخت تأسیسات غنی‌سازی نطنز و رآکتور آب سنگین اراک، سخن به میان آمده بود. پس از آن بود که روابط و مناسبات ایران با چند کشور غربی دچار چالش‌هایی شد که این چالش ها پس گذشت ۱۵ سال همچنان ادامه دارد و افق روشنی برای آن متصور نیست.

این چالش در شرایطی به وقوع پیوست که آمریکا پس از حوادث ۱۱ سپتامبر به افغانستان و سپس عراق حمله کرده و بسیاری از افکار عمومی و خصوصی منطقه، مرعوب قدرت نظامی آمریکا شده بودند و حتی برخی تحلیلگران ساده اندیش، سخن از حمله قریب الوقوع آمریکا به ایران! به میان می‌آوردند. این فضای تصنعیِ رعب و وحشت از هیمنه! نظامی آمریکا، کار را بدان جا رساند که حتی خود سردمداران آمریکایی نیز باورشان شده بود که قدرت بلامنازع جهان و منطقه هستند تا جایی که جورج بوش، رئیس جمهور وقت ایالات متحده آمریکا در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۰ اندکی پس از حمله به افغانستان و پیش از حمله به عراق، طی سخنرانی سالانه خود در کنگره با صراحت بیان داشت: «ایران به شکلی تهاجمی به دنبال سلاح و گسترش وحشت است … دولت‌هایی مثل ایران و متحدان تروریست شان ، محور شرارت را تشکیل می‌دهند.»

در کوران این حوادث، اولین دور از مذاکرات میان ایران و غرب بر سر مسئله هسته‌ای در ۲۹ مهر ۱۳۸۲ در تهران آغاز شد و نهایتاً با توافقنامه پاریس در ۲۴ آبان ۱۳۸۳، فعالیت‌های هسته‌ای ایران تعلیق گردید. این تعلیق و توقف هیچ دستاورد ملموسی برای ایران به همراه نداشت تا جایی که حسن روحانی رئیس وقت تیم مذاکره کننده هسته‌ای در تاریخ ۱۰ مرداد ۱۳۸۴ نامه ای گلایه آمیز به محمد البرادعی، رئیس وقت آژانس بین المللی انرژی اتمی (IAEA) می‌نویسد که در بخشی از این نامه اینگونه بیان می‌دارد: «با گذشت یک سال دیگر و با انجام بیش از یک هزارنفر روز از سخت‌ترین بازرسی‌ها … متأسفانه، در مقابل اگر نگوییم هیچ، ایران مابه‌ازای بسیار اندکی دریافت کرد و بارها اقدامات اعتمادساز خود را افزایش داد و تنها در عوض آن، با قول‌های انجام نشده و درخواست‌های بیشتر روبه رو شد.»

سرانجام پس از روی کار آمدن دولت نهم و به واسطه رویکردهای خاص انقلابی که رئیس دولت وقت اتخاذ نموده بود _ صرف نظر از اینکه متأسفانه پس از گذشت چند سال ، منشِ دولت نهم و دهم از آرمانهای اصیل انقلابی به رویکردهای انحرافی تغییر جهت داد و کار رئیس آن به قهر یازده روزه و تقابل با رهبری کشیده شد _ برنامه هسته ای ایران با سرعت شایان وصفی به پیش رفت و پیشرفت های علمی ایران نه تنها در حوزه هسته ای بلکه در سایر علومِ اقتدار آفرین از جمله فضایی ، موشکی، نانو تکنولوژی، سلول های بنیادی و … نیز شتاب روز افزونی به خود یافت.

در این هنگام، روز به روز بر اقتدار منطقه ای و حتی فرا منطقه ای ایران افزوده می‌شد و کار غرب به جایی رسیده بود که در برخی کشورهای آمریکای لاتین از جمله ونزوئلا، بولیوی، اکوادور و … که حکم حیات خلوت آمریکا را داشتند دولت‌هایی بر سر کار آمدند که به تعبیر سناتورهای آمریکایی شعار آنها “مرگ بر آمریکا _ Death to America” بود. از طرفی اقتدار نظامی آمریکا در منطقه غرب آسیا شکسته شده و در شرایطی که نظامیان آمریکایی در باتلاق عراق گرفتار شده بودند، دولتی شیعه بر سر کار آمد که طرفدار ایران بود و عملاً عراق به دست ایران افتاد و دیگر جایی برای آمریکا وجود نداشت. سیر اقتدار منطقه ای ایران هنگامی شتاب بیشتری به خود گرفت که در تابستان ۱۳۸۵ در جنگ ۳۳ روزه ، حزب الله به نمایندگی از ایران توانست اسرائیل به نمایندگی از آمریکا و غرب را شکست دهد.

در این مقطع تاریخی ایران اسلامی از یک طرف در حال پیشرفت‌های روز افزون علمی در حوزه های مختلف بود و غرب عملاً توان توقف توسعه شتابان صنعت هسته ای ایران را نداشتند و از طرفی دیگر ، ایران همانطور که پیشتر اشاره شد به قدرت بلامنازع منطقه ای تبدیل شده بود و اما مهم تر از همه ، ثبات داخلی و انسجام ملیِ بی نظیر ملّت در تثبیت و تحکیم این اقتدار ، نقش به سزایی داشت.

هر قدر ایران در مسیر پیشرفت و اقتدار، بیشتر به پیش می رفت، قدرت منطقه‌ای غرب به ویژه آمریکا بیشتر رو به افول می نهاد. این امر سبب شد تا رفته رفته، رویکرد آمریکا و غرب در قبال ایران با یک تغییر تاکتیکی _  نه استراتژیکی _ روبرو شود به گونه ای که در شهریور ۱۳۸۵ جورج بوش، همان رئیس جمهور تندرو و جنگ طلب آمریکا که پنج سال پیش از این تاریخ، ایران را محور شرارت خطاب نموده بود، در سخنرانی سالانه خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد اینگونه بیان داشت: «ما داریم روی یک راه حل دیپلماتیک برای حل این بحران کار می کنیم و هم زمان به روزی چشم داریم که شما بتوانید در آزادی زندگی کنید و آمریکا و ایران بتوانند در مسیر صلح ، دوستانی خوب و شریکانی نزدیک باشند.»

تغییر رویکرد غرب در قبال ایران، یک روند دو سه ساله را طی نمود تا اینکه در اردیبهشت ۱۳۸۸ _ مدتی پیش از انتخابات ریاست جمهوری ایران و بروز فتنه ۸۸ _ باراک اوباما که تازه بر مسند ریاست جمهوری آمریکا تکیه زده بود در ادامه تغییر رویکرد دولت بوش در قبال ایران، نامه ای را خطاب به رهبر معظم انقلاب اسلامی ارسال می‌کند که به طور کلی آنچه که از محتوای این نامه بیرون آمده حاکی از این است که آمریکا ، نظام جمهوری اسلامی ایران را به رسمیت می شناسد و دیگر به دنبال براندازی و تغییر رژیم در ایران نیست، آمریکا حق هسته‌ای ایران را به رسمیت می‌شناسد و درنهایت آمریکا خواستار همکاری با ایران در قبال مسائل منطقه‌ای است تا خود را از باتلاقی که خود به وجود آورده نجات دهد. در یک کلام، آمریکا در صدد تحقق یک معامله بزرگ (Grand Bargain) با ایران می باشد.

همانطور که اشاره شد درخواست معامله بزرگ با ایران از سوی آمریکا ، محصول فرآیندی بود که از دو سه سال قبل آغاز شده بود. در طی این فرآیند اتفاقات بسیار مهمی صورت گرفت که متأسفانه کمتر کسی از آنها خبر داشته و به آن پرداخته است. یکی از این موارد بسیار مهم و تاریخی ، درخواست آمریکا از ایران برای برگزاری مذاکره سری و محرمانه در کشور عمان در زمستان ۱۳۸۶ است که روایت آن خالی از لطف نیست.

در سال ۱۳۸۶ آمریکایی‌ها از طریق دولت پادشاهی عمان درخواست مذاکره با ایران را مطرح می کنند. نهایتاً پس از کش و قوس های فراوان نظام جمهوری اسلامی ایران در زمستان همان سال با درخواست آمریکایی ها موافقت می‌کند. بنا بر تصمیم جورج بوش _ رئیس جمهور تندرو و جنگ طلب آمریکا _ تونی بلر (Tony Blair) نخست وزیر اسبق انگلیس، نه فقط به نمایندگی از دولت آمریکا بلکه به نمایندگی از کل جهان غرب برای مذاکره با ایرانی ها به مسقط پایتخت عمان فرستاده می‌شود.

از آنجایی که درخواست آمریکایی‌ها برای مذاکره با ایران فقط محدود به مقوله هسته‌ای نشده بود و آنها خواهان مذاکرات استراتژیکی و همه جانبه با ایران پیرامون همه موضوعات مورد مناقشه ی دو کشور به ویژه مسائل منطقه ای شده بودند ، لذا در سطوح عالی نظام جمهوری اسلامی تصمیم بر این می شود که فرد مذاکره کننده ایرانی، نه تنها نماینده دولت ایران بلکه از طرف کل نظام در این مذاکرات شرکت نماید. از بین گزینه‌های مختلف نهایتاً آقای دکتر ناصر نوبری ، دیپلمات ارشد و کارکُشته ایرانی و سفیر اسبق ایران در شوروی سابق ، به عنوان نماینده ایران در مذاکره با تونی بلر به نمایندگی از کل جهان غرب انتخاب شدند. از آنجایی که این مذاکره کاملاً سری و محرمانه بود لذا تصمیم بر این شد که آقای نوبری به تنهایی عازم این سفر شوند.

تونی بلر در موعد مقرر وارد مسقط پایتخت عمان می شود و همزمان آقای نوبری نیز در صدد عزیمت به کشور عمان است اما یک اتفاق غیر منتظره، موجب اختلال در روند کار می شود و آن چیزی نیست جز بارش سنگین برف در نیمه شمالی کشور و بسته شدن برخی راه ها و فرودگاه‌ها از جمله فرودگاه های تهران به مدت دو روز.

تونی بلر دو روز تمام در مسقط منتظر ورود نماینده ایران می‌ماند تا جایی که پادشاه عمان به مقامات ایرانی پیشنهاد می دهد که نماینده ایرانی به صورت زمینی تا اصفهان بیاید و از آنجا یک هواپیمای عمانی ایشان را به مسقط برساند. گویا پیشنهاد طرف عمانی مبنی بر ارسال هواپیما به ایران ، مقامات ایرانی را ناراحت کرد. نهایتاً نه مقامات وزارت خارجه ایران فکری برای فرستادن آقای نوبری به عمان نمودند و نه به دولت عمان اجازه دادند که به ایران هواپیما بفرستد تا اینکه تونی بلر نماینده کل جهان غرب برای مذاکره با ایران، پس از دو روز معطلی در مسقط پایتخت عمان و انتظار برای دیدار با طرف ایرانی، سرخورده و پریشان، عمان را به مقصد انگلستان ترک کرد. متأسفانه به دلیل تعلل مقامات ایرانی، مذاکره ای که می رفت تا سرآغاز مذاکرات استراتژیکی و احقاق حقوق ملت ایران باشد در همان ابتدای کار ناکام ماند.

حقیقت بسیار مهمی که باید بدان اشاره کرد این است که ایران در آن مقطع تاریخی از چنان عزت و اقتداری برخوردار شده  بوده که آمریکا از ایران التماس می کند تا برای حل گرفتاری های منطقه ایِ خود، وارد مذاکره با ایران شود و پس از موافقت ایران، نماینده کل جهان غرب حاضر است دو روز معطل بماند تا نماینده ایران از راه برسد.

بعد از لغو مذاکره زمستان ۱۳۸۶، پروژه معامله بزرگ (Grand Bargain) آمریکا با ایران هرگز متوقف نشد و پس از آن تلاش های بسیاری از سوی آمریکایی ها برای تحقق این مهم صورت گرفت. در این میان نقش یک تاجر عمانی به نام “سالم ناصر بن اسماعیلی” که به نمایندگی از پادشاه عمان، وظیفه واسطه گری بین آمریکا و ایران را بر عهده داشت، بسیار حائز اهمیت است. تلاش های این تاجر عمانی در نهایت به اینجا ختم شد که شخص هیلاری کلینتون که در آن مقطع وزیر امور خارجه آمریکا بود، مستقیماً مسئولیت پیگیری پروژه معامله بزرگ (Grand Bargain) را بر عهده گرفت تا جایی که در اردیبهشت ۱۳۸۸ _ حدوداً یک ماه پیش از انتخابات ریاست جمهوری ایران و بروز فتنه ۸۸ _ دنیس راس (Dennis Ross) مشاور مخصوص هیلاری کلینتون از سوی دولت آمریکا به صورت محرمانه وارد عمان می شود تا ضمن دیدار با تاجر عمانی و مقامات دولت پادشاهی عمان، به دنبال راهی بگردند تا ایرانی ها را راضی کنند که مذاکره برای معامله بزرگ را آغاز نمایند. ضمناً بنا بود با کمک عمانی ها ، یک مکان مخفی برای دیدار سری و محرمانه با ایرانی ها مشخص شود.

همه چیز داشت به خوبی پیش می‌رفت و مقدمات لازم برای یک معامله بزرگ در حال فراهم شدن بود. انتخابات ریاست جمهوری ایران نیز نزدیک بود و اکثر پیش بینی ها از مشارکت گسترده مردم در انتخابات حکایت داشت. مشارکت گسترده ای که می توانست جایگاه حاکمیتی ایران را در مناسبت بین المللی، صدها پله ارتقاء بخشد و ایران اسلامی که در آن مقطع زمانی در اوج عزت و اقتدار بود و دست برتر را در مذاکره برای معامله بزرگ (Grand Bargain) در اختیار داشت ، می توانست به پشتوانه این حضور گسترده و مشارکت ۴۰ میلیونی ، کفه ترازوی معامله بزرگ که تا پیش از این به نفع ایران سنگینی می کرد را سنگین تر نماید. اما سرانجام کار به کجا کشیده شد؟! در مدت زمان کوتاهی پس از انتخابات، عده ای قدرت طلب با فریب افکار عمومی در صدد اردوکشی خیابانی برآمده و واژه “تقلب” شد اسم رمز برای آشوب و بلوا در خیابان ها.

دیری نپایید که برخی خیابان های تهران که عمدتاً مناطق نیمه شمالی شهر را در بر می گرفت ، به صحنه درگیری و اغتشاش و خسارت به اموال عمومی و خصوصی مردم بدل گردید و فتنه ای به وقوع پیوست که به مدت ۸ ماه بخش اعظمی از فضای سیاسی و روانی جامعه را تحت تأثیر خود قرار داد.

سخن در باب فتنه ۸۸ و ضررهای مادی بیشمار و از همه مهمتر خسارت های معنوی جبران ناپذیری که به ملت و نظام وارد شد بسیار رفته است و حافظه تاریخی ملت ، مملوء است از خاطرات تلخ آن روزها ، خاطرات تلخی که سران فتنه و عوامل سرویس های جاسوسی غربی برای مردم به ارمغان آوردند. اما آنچه که بسیار حائز اهمیت است همانا تأثیر این فتنه بر مناسبات بین المللی ایران می باشد که در ادامه به آن می‌پردازیم.

به واسطه خیانت سران فتنه و بروز انشقاق داخلی در روزهای آغازین اغتشاشات، جایگاه بین المللی ایران به میزان قابل توجهی تنزل یافت و کار به جایی رسید که نظام دیکتاتوری مطلقی همچون حکومت فاسد عربستان که حتی مجلس فرمایشی هم ندارد، برای ایران ژست دموکراسی و حقوق بشر به خود گرفت و نظام حاکمه آمریکا هم که از دو سه سال پیش از فتنه ۸۸ به واسطه اقتدار روز افزونِ داخلی و منطقه ای ایران اسلامی و عدم توانایی برای توقف پیشرفت های ایران، ناچار به تغییر رویکرد خود _ به صورت تاکتیکی و نه استراتژیکی _ در قبال ایران شده و تا اردیبهشت ۱۳۸۸ یعنی اندکی پیش از فتنه، با حالتی التماس گونه به دنبال تحقق معامله بزرگ (Grand Bargain) با ایران و نجات خود از گرداب های منطقه بود، به ناگاه روندِ رویکرد جدید خود را متوقف نمود و به همان رویکرد خصمانه ی پیشین بازگشت.

کار به جایی رسید که همان هیلاری کلینتونی که مشاور مخصوص خود را برای پیگیری پروژه معامله بزرگ رهسپار عمان کرده بود ، همچون سایر مقامات آمریکایی با صراحت از اغتشاشگران حمایت کرد. از این پس دیگر خبری از به رسمیت شناختن نظام اسلامی و برنامه هسته ای و در یک کلام معامله بزرگ با ایران نبود و آنچه که وجود داشت اظهارات تهدید آمیز و سخن از تشدید تحریم ها و اعمال فشارهای بیشتر بر ایران و دمیدن بر آتش اغتشاشات در راستای براندازی نظام جمهوری اسلامی بود.

برخی بر این باورند که تحریم‌های اعمال شده بر ایران، ریشه در مسئله هسته ای دارد و متأسفانه طی چند سال اخیر نیز عده ای بر این باور غلط ، دامن زده‌اند. حال آنکه حقیقت چیز دیگری است و این تئوری ها و اظهار نظرهای نسنجیده را می توان با چند استدلال محکم و دقیق، نقض کرد.

محکم ترین استدلالی که می توان بیان داشت اشاره به اصل ماجرای معامله بزرگ است. این مقوله در زمانی از سوی مقامات آمریکایی دنبال می شد که توسعه صنعت هسته ای ایران با سرعتی وصف ناپذیر توسط مسئولین ایرانی در حال پیگیری بود.

حال سؤال اینجاست که چرا در آن مقطع زمانی ، آمریکایی ها با لحنی التماس گونه به دنبال مذاکره با ایران بودند و اقدام جدی و عملی ای از سوی ایشان برای اعمال تحریم های بیشتر علیه ایران مشاهده نمی شد؟!

پُر واضح است که تشدید تحریم‌ها علیه ایران و اعمال تحریم های بیشتر _ و به قول خود آمریکایی ها فلج کننده _ به هیچ عنوان ریشه در مسائل هسته ای نداشته و ندارد بلکه منشأ اصلی آن، انشقاق داخلی ایران در روزهای پس از فتنه ۸۸ به واسطه خیات سران فتنه بود.

از طرفی در کوران حوادث فتنه و دقیقا در تاریخ ۹ آذر ۱۳۸۸، نامه ای هشت صفحه ای از سوی ۲۰ نفر از سران و آتش بیاران اصلی فتنه خطاب به سردمداران آمریکایی تهیه و تنظیم می شود و در متن آن با صراحت از اوباما درخواست می کنند که برای حمایت جدی و عملی از جنبش سبز، ایران را به شدت تحریم کنید چرا که اعمال تحریم های بیشتر می تواند حاکمیت ایران را تحت فشار قرار داده و وادار به پذیرش خواسته های ما کند.

پس از فتنه ۸۸ و تضعیف جایگاه ایران در مناسبات بین المللی، راهبرد آمریکا در قبال ایران از پیگیری برای تحقق یک معامله بزرگ به تلاش برای اعمال تحریم های بیشتر علیه ایران ، تغییر ماهیت داد و به سرعت، بررسی راهکارهای عملی برای اعمال فشار بر ایران با استفاده از ابزار تحریم در دستور کار اندیشکده های آمریکایی قرار گرفت. در فاصله چند ماه پس از فتنه ۸۸ دقیقاً در تاریخ ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران به تصویب رسید که از آن به عنوان تحریم های فلج کننده تعبیر می کنند و طی آن شدید ترین تحریم هایی که در طول تاریخ علیه یک ملت می توانست صورت بگیرد ، نسبت به ایران اعمال شد و پس از قطعنامه ۱۹۲۹ نیز ایالات متحده آمریکا مستقلاً با وضع قوانین تحریمی جدید از جمله قانون تحریم های جامع ایران (CISADA) ، قانون اختیارات دفاعی (NDAA) و قانون کاهش تهدیدهای ایران (ITRSHRA) عملاً وارد یک جنگ اقتصادی تمام عیار با ملت ایران شد.

همه موارد مطروحه در این بیانیه از سطر اول تا اینجا از آن جهت بیان گردید تا حوادثی که طی روزهای اخیر در کشور به وقوع پیوسته است را به روشنی تحلیل کنیم. همانطور که مستحضر هستید طی چهار سال گذشته به واسطه برخی سیاست های اقتصادی مسئولین و توقع بیش از حد از برجام و از طرفی محقق نشدن تعهدات برجامیِ کشورهای غربی به واسطه کارشکنی های مکرر آمریکا، عملاً مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم ، رو به فزونی یافته است و در شرایطی که اقشار مستضعف جامعه با تنگناهای معیشتی مواجه شده اند ، دست به اعتراضات محدودی در گوشه و کنار کشور می زنند و بدین وسیله مطالبات به حق خود را از مسئولین بیان می دارند.

نقد عملکرد اقتصادی مسئولین طی چهار سال گذشته در جای خود حائز اهمیت است و قطع به یقین باید بدان پرداخته شود اما در موقعیتی که کشور بیش از هر زمان دیگر نیازمند وحدت میان ملت و مسئولین است باید دقت نمود که این نقد منجر به تشدید انشقاق میان دولت و ملت نشود. اما در این میان ، دشمنان قسم خورده این مرز و بوم که هیچ فرصتی را برای ضربه به نظام و انقلاب از دست نمی دهند ، بیکار ننشسته و با فتنه گون کردن فضا در صدد انحراف اعتراضاتِ به حق مردم برآمده اند.

در یک بازه زمانی بسیار کوتاه، عناصر فرصت طلب و ضد انقلاب به داخل صفوف مردم رخنه کرده و در صدد برآمدند تا شعارهای اقتصادی و به حق ملت را به شعارهای ضد انقلابی و ساختارشکنانه بدل سازند. مردم معترضی که هیچ مشکلی با نظام نداشته و تنها مطالبات به حق اقتصادی دارند ، پس از مشاهده این رفتارها ، خود را از صفوف ضد انقلاب جدا نموده و بدین ترتیب ، ماهیت اعتراضات _ یا بهتر بگوییم اغتشاشات _ به صورت خالص ، براندازانه و ضد انقلابی شد.

این اغتشاشات که شباهت زیادی به آشوب‌های فتنه ۸۸ داشت در همین ابتدای کار تأثیرات منفی خود را بر بازار و اقتصاد کشور نهاد به گونه ای که بسیاری از کسبه و بازاریان به دلیل ترس از آسیب رسیدن به اموال خود، مجبور به بستن مغازه و تعطیلی کسب و کار در ساعات نا آرامی‌ها می‌شدند از طرفی در همین مدت کوتاه، تأثیر فتنه در افزایش بی رویه قیمت دلار به روشنی قابل مشاهده است که این امر در ایجاد التهاب در بازار و وخیم نمودن اقتصاد کشور، تأثیر به سزایی دارد.

و اما اشاره به این نکته بسیار حائز اهمیت است که مهمترین و حیاتی ترین عامل برای رونق اقتصادی در یک کشور، همانا وجود امنیت است. اگر امنیت نباشد یقیناً رشد اقتصادی صورت نخواهد پذیرفت و حتی کسانی که چشم امید به سرمایه گذاری خارجی دوخته اند نیز بر این حقیقت واقفند که هیچ فرد عاقلی حاضر نیست در یک محیط نا امن ، سرمایه گذاری نموده و و سرمایه خود را به خطر بیاندازد.

در پایان جنبش دانشجویی به عنوان چشمان بیدار جامعه از همه آحاد ملت به ویژه أمت حزب الله و نمازگزاران نماز جمعه، مصرّانه استدعا دارد تا در این برهه حساس همچون دوران فتنه ۸۸، نقش عمّارگونه خویش را فراموش نکرده و ضمن تأکید بر مطالبات به حق اقتصادی آحاد جامعه از مسئولین، اقدام به تبیین و روشنگری در محیط پیرامونی و خانواده خویش کنند تا اگر احیاناً کسی از اعضای خانواده و اطرافیانشان در دام غبار فتنه گرفتار شده باشد، بدین وسیله خود را از صفوف فتنه گران جدا کرده و اعتراضات به حق خود را از مسیرهای مسالمت آمیز پیگیری کنند.»